
پیش نوشت: فردا ظهر مهمون داریم .
نمای داخلی خانه :
از محل کار می رسم خانه . سر راه هم کمی خرید کرده ام . یکراست میروم آشپزخانه و مشغول کارهای میهمانی فردا می شوم .
او از سر کار می آید . نان و سبزی و میوه خریده و من در ادامه کارها مشغول سبزی پاک کردن و شتشوی میوه ها...
به اضافه اینکه خانه نامرتب است وجارو هم احتیاج دارد !
«او» مشغول خواندن اخبار سایت های خبری می شود و برای من هم می خواند . در این میان اینجانب چند بار میگویم که بیاید کمکم کند . ایشان با خونسردی تمام غرق در سایت های خبری هستند تا
می رسند به این خبر و برای من هم بلند می خوانند . بعد از خواندن ایشان ؛
من در راستای خبر خوانده شده :
- جایی ننوشته بود که آقای بهجت فرموده باشند در کارهای خانه به همسرتون کمک کنید !؟
او (در حالیکه با خونسردی مشغول ادامه ی خواندن سایت خبری مذکور است وبا شیطنت زیر پوستی خاص خودش) :
اینجا که چیزی ننوشته فک کنم توی اون چمدونه بوده که غیب شده !
- من: ![]()